حق زندگي کردن
صحبت از حقوق فردي و اجتماعي به تناسب
زمانه يکي از مباحث داغ محافل مطبوعاتي است :حق انتخاب . حق ازدواج . حق آزادي بيان . حق تشکيل
احزاب و صدها حق ديگر . اما حقي است به نام حق زندگي
کردن يا حق نفس کشيدن که صحبتي از آن به ميان نمي آيد
شايد به خاطر قرار گرفتن اين حق در محدوده ی بديهيات
هيچ کس صحبت کردن در اين باره را لازم نمي داند
.ولي اتفاقآ در اين شرايط حاکم بر اقتصاد کشور لزوم طرح
چنين بحثي کاملآ آشکار است
.اينکه ما ملت ايران حاضريم براي جلو بردن اقتصاد
کشورمان متحمل سختيها و رنجهايي نه چندان کم شويم
درست است اما سنگيني اين بار بايد باريکناي تنفس ما را
قطع کند ؟ و به اصطلاح حق نفس کشيدن را از ما سلب کند ؟
حتمآ آقايان محترم تصميم گيرنده در راس هرم قدرت مي دانند
که مملکت ما تک قشري نيست و لزومآ از قشرهاي مختلف
متشکل است . يکي از قشرها قشر حقوق بگيران هستند
که امروز به قشر له شده زير چرخ های اقتصاد تبديل شده
و به تدريج از صفحه تاريخ معاصر محو مي شوند . اين قشر
له شده که تمام فکر و ذکر خود را صرف نحوه قناعت در مصرف مي کند
تا شايد راس برج را به انتها آورده و تا حدي آبروي خود را حفظ کند
.با وضع به وجود آمده « تورم غير منطقي » بايد در طريق
قناعت مرتبه ديگري را صعود کرده و اين بار
تعداد وعده هاي غذاي مصرفي روزانه را به يک يا
دو نوبت بهنسبت حقوق دريافتي تقليل دهند . همچنين بايد زمان تهيه لباس را
از سالي يک بار به چند سال يک بار افزايش دهند
.این بهترین و تنها شیوه حفظ حق تنفس برای طبقه یاد شده می باشد .
این بیان تلخ و رنج آور است و به عبارت دیگر فریاد مظلومانه ی طبقه ای است که از
ابتدایی ترین امکانات تنفس برخوردار نیست و چنان در
نشیب تند فقر گرفتار آمده که فریادش در هیچ کجا قابل شنیدن نیست.